به وبلاگ مذهبی جبرئیل خوش آمدید

دفاع از حریم شیعه

به نام او...

 

دوستان سلام.

چندوقتیه به دلایلی از نوشتن مطالب حول احضار و جن امتناع کردم و دلیلش هم اینه که با توجه به تذکر یکی از دوستان اهل فن، این چیزها در صورتی که عملی نشه، واسه من شر درست می کنه! پس بر اون شدم که چیزی رو بنویسم که خطرناک نباشه. حالا می خواد درمورد ماورا باشه، می خواد درمورد اسلام باشه.

 

مدتی قبل داشتم مقاله ای رو مطالعه می کردم که مبحث جالبی برخوردم! نمی دونم می دونین یا نه. مامون خلیفه شقی زمان حضرت رضا علیه السلام بود که حضرت رو به ایران کشوند. در مورد این مامون باید عرض کنم که اونطور که من تو بعضی کتب دیدم، آدم بسیار مکار و حیله گری بوده! امروز واستون یه مناظره رو می ذارم که توش همین مامون از امامت حضرت علی علیه السلام به طرز ماهرانه ای دفاع می کنه، مناظره بسیار بسیار جذابه و حاوی اطلاعات بسیار جالبه که برای ولایت دوستان عزیز که قصد دفاع از مذهب عزیز شیعه رو دارن، بسیار مفید خواهد بود. وقت بذارین و مطالعش کنین. ملب از پاراگراف بعدی به قلم من نیست.

 

مناظره مأمون عباسى در فضیلت على

عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى ج 5 ص 92- 101.اگر بخواهیم در مورد مناقب و فضایل امیرالمومنین على علیه السلام سخن بگوییم، این کار به چندین مجلد نیاز خواهد داشت. البته آنچه را بیان کردم، براى صاحبان بصیرت و بینایى، کفایت مى کند. لذا ما این مطلب را به پایان مى بریم اما با ذکر مناظره خلیفه عباسى، مامون و احتجاج او با فقهاى زمانه اش در مورد برترى على علیه السلام! علیرغم اینکه مأمون و همه ى خلفاى عباسى از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده اند. زیرا که آنان در آغاز رسیدن به زمامدارى و براى تحکیم پایه هاى حکومت خویش، براى خوشنودى مردم ادعاى پیروى از آل محمد صلى اللَّه علیه و آله را داشتند. قیام آنان بر ضد امویان نیز تحت این شعار بود. ولى الملک عقیم...و همین که قدرت آنان تثبیت شد، به جنگ با آل محمد صلى اللَّه علیه و آله و شیعیان آنان پرداختند. چنانکه در دشمنى نسبت به اهل بیت علیهم السلام از بنى امیه شدیدتر بودند. در کتاب عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسى آمده است که:به هر حال مأمون براى یحیى بن اکثم قاضى القضات، و جمعى از علماء پیغام فرستاد. دستور داد تا همراه خود هنگام سپیده دم، چهل نفر فقیه را حاضر کند که همگى گفته ها را درک کنند و قادر به جواب درست باشند آن عده، آماده گشتند و پیش از طلوع فجر، نزد وى حاضر شدند. او درباره موضوع هاى مختلف با آنان به بحث پرداخت و سپس گفت: من شما را براى این کار احضار نکرده ام، بلکه دوست داشتم که به شما خبر دهم به اینکه امیرالمومنین (یعنى خود مأمون- مترجم) مى خواهد با شما در مذهبى که خود بر آن است و دینى که با آن به خدا اعتقاد دارد مناظره اى داشته باشد. گفتند: امیرالمومنین بفرماید. خداوند او را موفق فرماید. مأمون گفت: امیرالمومنین خداى را معتقد است بر اینکه على بن ابیطالب بهترین خلق خدا پس از پیامبرش صلى اللَّه علیه و آله و شایسته ترین مردم براى خلافت است. در این هنگام (یکى از فقهاء به نام اسحاق) گفت: در میان ما وجود دارد کسى که علم ندارد به آنچه امیرالمومنین در مورد على گفته است. در حالى که امیرالمومنین ما را براى مناظره دعوت کرده است. گفت: اى اسحاق، راه و روش را برگزین که چه کنم؟ آیا من از تو بپرسم و یا اینکه تو سوال مى کنى؟ اسحاق گفت: من این فرصت را از او غنیمت شمرده گفتم: خوب من از شما مى پرسم اى امیرالمومنین! گفت: بپرس! گفتم: امیرالمومنین از کجا و به چه استنادى گفته است که على بن ابى طالب برترین مردم پس از رسول خدا و شایسته ترین آنان به خلافت بعد از اوست؟ گفت: اى اسحاق، به من خبر ده که مردم به واسطه چه چیزى برترى مى یابند در هنگامى که گفته مى شود فلانىاز فلانى، برتر است؟ گفتم: به اعمال نیک. گفت: راست گفتى. سپس گفت: مرا خبر ده در مورد کسى که بر دوستش برترى یافت در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سپس در حالیکه آن شخص پس از وفات پیامبر فروتر دانسته شده است لکن کارى بالاتر از شخص برتر در زمان پیامبر انجام داده باشد، آیا به او ملحق مى شود؟ اسحاق گفت: من سر به زیر انداختم. به من گفت: اى اسحاق، مگو آرى. زیرا که اگر آرى گفتى، در همین زمان کسى را به تو نشان مى دهم که بیش از او در جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه باشد. گفتم: بارى، اى امیرالمؤمنین. شخص فروتر در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هرگز به شخص برتر ملحق نشود. گفت: اى اسحاق، پس بنگر که یاران تو یعنى کسانى که دینت را از آنها گرفته و آنان را پیشواى خود قرار داده اى، از فضایل على بن ابى طالب روایت کرده اند و با آن مقایسه کن آنچه را که آنها در فضایل ابوبکر و عمر براى تو آورده اند، پس اگر براى آن دو، فضایلى یافتى همانند آنچه براى على به تنهایى وجود دارد و بگو که آن دو از او برترند. نه به خدا با فضایل او مقایسه کن، فضایل ابوبکر و عمر و عثمان را. پس اگر آنها را مانند فضایل على یافتى، بگو که آنان از او برترند، نه به خدا، یا اینکه مقایسه کن با فضایل وى، فضایل ده نفرى را که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله براى آنان بهشت را گواهى داده است. پس اگر آنها را همانند فضایل او یافتى. بگو که آنان از او برترند. سپس گفت: اى اسحاق، چه کارى در روزى که خداوند پیامبرش را مبعوث فرمود برتر بوده است؟ گفتم: اخلاص در شهادت گفت: آیا پیشتاز بودن در قبول اسلام نیست؟ گفتم: آرى. گفت: این مطلب را در کتاب خداى تعالى بخوان: (والسابقون السابقون اولئک المقربون)___________________________________سوره واقعه، آیه: 10. یعنى: «و آن پیشتازان، آن پیشتازان، آنان مقرب هستند»، که مقصود از آن کسانى هستند که پیش از دیگران اسلام آورده اند. آیا شنیده اى که کسى پیش از على، اسلام آورده باشد؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین! على، اسلام آورد در حالى که خردسال بوده و نمى توان بر او حکم کرد. و ابوبکر اسلام آورد در حالى که کامل مردى بوده است و حکم کردن بر او جایز است. گفت: به من خبر بده چه کسى پیش تر اسلام آورد؟ سپس با تو در مورد خردسالى و کامل مرد بودن، بحث خواهم کرد.گفتم: على پیش از ابوبکر اسلام آورد با این شرط (یعنى با توجه به این نکته که خردسال بوده است. مترجم). گفت: آرى! پس مرا خبر ده در مورد اسلام آوردن على در وقت مسلمان شدنش؟ خارج از این نیست که یا رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله او را به اسلام فراخوانده و یا اینکه الهامى از خداوند بوده است. اسحاق گفت: در این هنگام من سر به زیر انداختم. به من گفت: اى اسحاق، مگو که این الهامى بوده است که در این صورت او را مقدم بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مى سازى. زیرا که رسول خدا اسلام را ندانست مگر وقتى که جبرئیل از سوى خداى تعالى نزد او آمد. گفتم: آرى، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله او را فراخواند. گفت: اى اسحاق، آیا رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هنگامى که او را به اسلام فراخواند، آیا به امر خدا بوده یا خود به این کار اقدام کرده بود؟گفت: سر به زیر انداختم. گفت: اى اسحاق، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را به تکلف منسوب مساز که خداوند درباره پیامبر مى فرماید: (و ما انا من المتکلفین)___________________________________سوره ص، آیه: 86. یعنى: «من از کسانى که سخنى از روى ناچارى بگویند نیستم». گفتم: آرى، یا امیرالمؤمنین. بنابراین او را به دستور خداوند دعوت کرده است؟ سپس گفت:آیا صفت خداوند جبار جل ذکره، این است که فرستادگانش را مکلف به دعوت کسى کند که شرعا حکم بر او روا نباشد؟ گفتم: پناه به خدا مى برد. گفت: آیا در قیاس گفته ات فکر مى کنى که على در کودکى اسلام آورد به گونه اى که حکم بر او جایز نباشد و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مکلف شده بود تا کودکان را به چیزى فراخواند که قادر بر آن نباشند. یعنى او آنان را الان. دعوت مى کند و آنان ساعتى بعد مرتد مى شوند و در ارتدادشان چیزى بر آنان نباشد و لذا حکم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بر آنان روا نبوده است؟ آیا فکر مى کنى که این نسبت نزد تو جایز است که آن را به خداى عزوجل نسبت دهى؟ گفتم: به خدا پناه مى برم. گفت: اى اسحاق، پس من تو را مى بینم که فضیلتى را در نظر دارى که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله على را با آن بر این خلق برترى داده و او را با آن از میان آنان مشخص کرده تا جایگاه و فضیلت او را بداند. و اگر خداى تبارک و تعالى او را به دعوت کودکان فرمان داده بود، آنان را نیز فرامى خواند همچنانکه على را فراخوانده بود؟ گفتم: آرى. گفت: آیا شنیده اى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله یکى از کودکان خاندان و خویشان خود را دعوت کرده باشد، تا نگویى که على عموزاده اش بوده است؟ گفتم: نمى دانم و نمى دانم که این کار را کرده و یا نکرده باشد، گفت: اى اسحاق، آنچه را نمى دانى و ندانسته اى آیا در مورد آن فکر کرده اى که سؤال کنى؟ گفتم: نه. گفت: پس آنچه را خداوند بر عهده ما و بر عهده تو نگذاشته است رها کن.سپس گفت: کدام یک از کارها بعد از سبقت و پیش بودن در اسلام، برتر بوده است: گفتم: جهاد در راه خدا، گفت: درست گفتى! آیا کسى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را مى شناسى که در جهاد آنچه را على دارا بود داشته باشد؟گفتم: از کدام وقت؟ گفت: در هر وقتى که بخواهى گفتم: بدر! گفت: غیر از آن را نمى خواهم. آیا کسى را مى یابى مگر اینکه در وضعى کمتر از آنچه على درروز بدر داشته است، باشد، به من خبر ده که کشته شدگان روز بدر چند نفر بوده اند؟ گفتم: شصت و اندى نفر از مشرکان. گفت: کشته شدگان به دست على به تنهایى چند نفر بوده اند؟ گفتم: نمى دانم. گفت: بیست و سه یا بیست و دو نفر و چهل نفر دیگر براى دیگران بوده اند. گفتم: یا امیرالمؤمنین ابوبکر همراه رسول خدا در مقرش بوده است. گفت: که چه کار کند؟ گفتم: کارها را تدبیر مى کرد. گفت: واى بر تو، براى رسول خدا تدبیر کند یا شریک او بوده و یا اینکه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نیازمند تدبیر او بوده است. سپس گفت: کدام یک از این سه امر نزد تو مجبوب تر است؟ گفت: به خدا پناه مى برم از اینکه ابوبکر به جاى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله تدبیر کند یا همراه او شریک بوده و یا اینکه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نیازى به رأى او داشته است. گفت: پس فضیلت بودن در جایگاه چیست اگر امر چنان بوده باشد؟ مگر نه این است که هر که در پیشگاه پیامبر شمشیر زده باشد، از آنکه نشسته بوده، برتر است؟گفتم: یا امیرالمومنین، همه سپاه در جهاد بوده است. گفت: راست گفتى، همه در جهاد بوده اند ولى آنکه شمشیر زده و از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، و از آنکه نشسته بوده، دفاع کرده، از آن نشسته، برتر است. مگر در کتاب خدا نخوانده اى که: (لا یستوى القاعدون من المؤمنین غیر اولى الضرر و المجاهدون فى سبیل اللَّه بأموالهم و أنفسهم فضل اللَّه المجاهدین بأموالهم و أنفسهم على القاعدین درجه و کلا وعد اللَّه الحسنى و فضل اللَّه المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما)___________________________________سوره نساء، آیه: 95. یعنى: «برابر نیستند افراد بر جاى نشسته از مؤمنان، به جز آنان که عذرى داشته اند، با مجاهدان در راه خدا به اموال و جان هایشان. خداوند مجاهدان بااموال و جان هایشان را بر نشستگان درجه اى برتر بخشیده و همه را خداوند وعده نیکو داده و خداوند مجاهدان را بر نشستگان به پاداش عظیمى برترى داده است».گفتم: ابوبکر و عمر مجاهد بوده اند. گفت: آیا ابوبکر و عمر بر کسى که در آن صحنه حضور نداشت، برترى داشتند؟ گفتم آرى. گفت: همینطور هم کسى که جان خود را بخشیده بود، از برترى ابوبکر و عمر، پیشتر بوده است.گفتم: آرى! گفت: اى اسحاق، آیا قرآن را مى خوانى؟ گفتم آرى. گفت: بر من بخوان: (هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا)___________________________________سوره انسان، آیه: 1. از آن خواندم تا اینکه رسیدم به: (یشربون من کأس کان مزاجها کافورا)___________________________________سوره انسان، آیه: 5. تا آنجا که فرموده است: (و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا)___________________________________سوره انسان، آیه: 8. گفت: کافى است، این آیه ها در حق چه کسى نازل شده اند؟ گفتم: در حق على. گفت: آیا شنیده اى که على هنگامى که مسکین و یتیم و اسیر را اطعام کرد، گفته بود که براى خدا شما را اطعام مى کنیم؟ گفتم: آرى. گفت و آیا شنیده اى که خداوند در کتاب خود کسى را وصف کرده باشد، به آنچه على را به آن وصف فرمود؟ گفتم: نه! گفت: راست گفتى، زیرا که خداوند جل ثنائه، سیره او را دانسته بود. اى اسحاق آیا گواهى مى دهى که اشخاص دهگانه در بهشت هستند؟ گفتم آرى اى امیرالمؤمنین! گفت: اگر کسى بگوید: به خدا که من نمى دانم این حدیث، صحیح است یا خیر و نمى دانم که رسول خدا آن را گفته است یا نگفته آیا نزد تو کافر است؟ گفتم: به خدا پناه مى برم. گفت: اگر بگوید که نمى دانم این سوره از کتاب خداست یا نه، آیا کافر مى شود؟ گفتم: آرى!گفت: یا اسحاق، من میان آنها تفاوتى مى بینم. اى اسحاق، آیا حدیث روایت مى کنى؟ گفتم: آرى! گفت: آیا حدیث طیر (یعنى پرنده) را مى دانى؟___________________________________پرنده اى بریان شده به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، هدیه شد، پس گفت: خداوندا، محبوب ترین بندگانت را به من برسان. پس على آمد و همراه او تناول کرد «اسد الغابه ابن اثیر» ج 6 ص 601 و احمد بن حنبل و حاکم نیز آن را آورده اند.گفتم: آرى! گفت: آن را براى من بگو.گفت: حدیث را براى وى گفتم. سپس مأمون گفت: اى اسحاق! من با تو سخن مى گفتم و گمان مى کردم که تو با حق معاند نیستى. ولى اینک عناد تو نزد من آشکار شد. آیا تو مى پذیرى که این حدیث صحیح است؟ گفتم: آرى! کسى آن را روایت کرده است که نمى توانم او را رد کنم. گفت: اگر کسى معتقد باشد که این حدیث صحیح است و سپس ادعا کند که کسى از على برتر است. از سه حالت خارج نیست: یا اینکه دعاى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نزد خدا بر آن حضرت رد شده باشد. یا اینکه بگوید که خداى عزوجل، فرد برتر از بندگانش را شناخته ولى شخص فروتر نزد وى محبوبتر بوده است. و یا اینکه بگوید: که خداى عزوجل برتر را از فروتر نشناخته است. کدام یک از این سه مورد نزد تو مطلوب تر است. سر به زیر انداختم. پس گفت: اى اسحاق، چیزى از اینها را مگوى، که اگر چیزى از آنها را بگویى، از تو خواهم خواست که توبه کنى و اگر حدیث، نزد تو تأویل دیگرى غیر از این سه وجه، داشته باشد، آن را بگوى!گفتم: نمى دانم، ولى ابوبکر را فضیلتى است. گفت: آرى و اگر او را فضیلتى نبود، گفته نمى شد که على از او برتر است، فضیلت وى که در این ساعت در نظر توست کدام است؟ گفتم: قول خداوند عزوجل است: (ثانىاثنین اذهما فى الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان اللَّه معنا)___________________________________سوره توبه، آیه: 40. یعنى: «یکى از دو نفر بود آنگاه که در غار بودند وقتى که به همراهش مى گفت اندوهگین مباش که خداوند همراه ماست»، که او را به همراهى حضرت منسوب داشته است. گفت: اى اسحاق، من تو را وانمى دارم که از راهت دور شوى. من دیده ام که خداى تعالى کافرى را نسبت همراهى به کسى داده که خداوند از او راضى بوده و او نیز از خداوند خشنوده بوده است و آن گفته خداوند این است که: (قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت بالذى خلقک من تراب ثم من نطفه ثم سواک رجلا)___________________________________سوره کهف، آیه: 37. یعنى: «پس به همراهش گفت در حالى که با او گفتگو مى کرد، آیا کافر شده اى به آنکه تو را از خاک و سپس از نطفه اى آفریده و پس از آن تو را مردى ساخته است، که آیه اى است».گفتم: آن همراهى، کافر بوده است، و ابوبکر مؤمن بود. گفت: پس اگر جایز است که همراهى با کسى که خداوند از او راضى است، به کافرى نسبت داده شود، جایز است که مومنى را به همراهى پیامبرش، نسبت دهد، و او برترین مؤمن نبوده است و هه دومى و نه سومى از مؤمنین. گفتم: اى امیرالمومنین. ارزش آیه عظیم است زیرا خداوند مى گوید: (یکى از دو نفر، آنگاه که در غار بودند وقتى که به همراهش مى گفت، غم مخور که خدا با ماست). گفت: اى اسحاق، تو نمى پذیرى مگر اینکه من تو را به ریشه یابى روانى بکشانم. به من بگو که اندوه ابوبکر، از روى رضایت بوده است یا از روى خشم؟ گفتم: ابوبکر بخاطر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله اندوهگین شد. گفت: این پاسخ من نیست، جواب من این است که بگویى: خشنودى بوده است یا ناخشنودى؟گفتم: البته که رضایت براى خدا بوده است. گفت: پس، گویى که خداوند جل ذکره، براى ما پیامبرى فرستاده است که از خشنودى براى خدا و طاعت وى نهى مى کند. گفتم: پناه بر خدا! گفت: مگر ادعا نکرده اى که اندوه ابوبکر براى رضایت خدا بوده است؟ گفتم: آرى! گفت: مگر نمى بینى که قرآن، گواهى مى دهد که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به او فرمود: «اندوهگین مباش» که روشن است او را از اندوه نهى کرده است. گفتم: پناه بر خدا! گفت: اى اسحاق، مذهب من آن است که با تو مدارا کنم شاید خداوند تو را به حق بازگرداند. و تو را از باطل دور کند به سبب اینکه فراوان به او پناه مى برى. با من از قول خداى تعالى سخن بگو که مى فرماید: (فانزل اللَّه سکینته علیه)___________________________________سوره توبه، آیه: 40. یعنى: «پس، خداوند آرامش خود را بر او نازل ساخت». مقصود چه کسى است. رسول خدا یا ابوبکر؟ گفتم: البته رسول خدا! گفت: پس با من درباره گفته خداى عزوجل سخن بگو: (و یوم حنین اذا عجبتکم کثرتکم)___________________________________سوره توبه، آیه: 25 و 26. یعنى: «و روز چنین که فراوانى تعدادتان شما را مغرور ساخته بود»، تا آنجا که مى فرماید: (ثم انزل اللَّه سکینته على رسوله و على المؤمنین)___________________________________سوره توبه، آیه: 25 و 26. یعنى: «پس از آن خداوند آرامش را از سوى خود بر پیامبرش و بر مومنین نازل فرمود»، آیا مى دانى کدام مومنان را خداوند در این موضع، مورد نظر داشته است؟ گفتم: نمى دانم اى امیرالمومنین! گفت: همه مردم در روز حنین، پاى به فرار نهادند و جز هفت نفر از بنى هاشم، کسى با رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله باقى نماند: على در پیشگاه رسول خدا شمشیر مى زد. و عباس، افسار قاطر رسول خدا را گرفته بود و آن پنج نفر دور آن حضرت حلقه زده بودند. از ترس اینکه مبادا آن قوم. زخمى بر وى وارد کنند. تا اینکه خداوندپیروزى را نصیب پیامبرش ساخت. پس مومنان در موضع این آیه، مخصوصا على بوده است و سپس کسانى که از بنى هاشم نزد پیامبر خدا حاضر بوده اند. گفت: کدام برتر است: آنکه در آن وقت همراه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله بوده و خداوند آرامش را بر او نازل فرموده، یا آنکه پاى به فرار نهاده و خداوند او را در موضعى ندیده که آرامش را بر او نازل فرماید؟گفتم: البته آنکه خداوند آرامش را بر او نازل فرمود. گفت اى اسحاق کدام برتر است، آنکه همراه او در غار بوده یا آنکه در بستر وى خوابیده و با جان خود از او محافظت کرده بود تا اینکه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به مقصود خود از هجرت رسید؟ که خداوند تبارک و تعالى، رسولش را فرمان داد تا به على دستور دهد که در بسترش بخوابد و از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله با جان خود دفاع کند و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله او را به این کار فرمان داد. و على رضى اللَّه عنه، به گریه افتاد. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به وى فرمود: چه چیزى تو را گریانده است اى على؟ آیا پریشانى از مرگ است؟ گفت: نه، سوگند به آنکه تو را به حق مبعوث فرموده است، اى رسول خدا! براى تو بیمناکم اى رسول خدا آیا به سلامت خواهى بود؟ فرمود: آرى! گفت: مى پذیرم و فرمان مى برم و با کمال میل فداکارى به خاطر تو را انجام مى دهم اى رسول خدا. سپس به بستر آن حضرت رفت و در آن آرمید و روانداز آن حضرت را بر سر خود کشید و مشرکان قریش آمدند و دور او را گرفتند و تردیدى نداشتند که او رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله است. در حالى که همگى بر آن شده بودند که از هر خاندانى از تیره هاى قریش یک نفر ضربه اى با شمشیر بر او بزند تا هاشمیان تیره اى از تیره ها را به خونخواهى وى مطالبه ننمایند. در حالى که على مى شنید که آن قوم چگونه براى کشتن و از بین بردن آمده بودند ولى این امر او را به بیتابى و پریشانى نکشاند آنگونه که آن همراه حضرت در غار بیتاب و پریشان شده بود.در حالى که على همچنان شکیبا بوده و خود را به خداوند سپرده بود. پس خداوند فرشتگانش را فرستاد و او را از مشرکان قریش حفظ کردند تا اینکه صبح شد و او برخاست. آن قوم به او نگاه کرده گفتند: محمد کجاست؟گفت: من چه مى دانم که محمد کجاست؟ گفتند ما نمى بینیم جز اینکه، از دیشب، خود را در معرض نابودى قرار داده بودى! على همچنان برتر بود از آن هنگام که آغاز نمود و همچنان بر آن مى افزود و نقصان نمى یافت، تا اینکه خداوند او را به سوى خود برد. اى اسحاق، آیا حدیث ولایت را روایت مى کنى؟ گفتم: آرى، یا امیرالمومنین. گفت: آن را روایت کن، من روایت کردم. گفت: اى اسحاق، آیا این حدیث، براى ابوبکر و عمر، چیزى را واجب ساخته که آن را بر على در برابر آنان واجب ننموده است؟ گفتم: مردم گفته اند که این حدیث به سبب زید بن حارثه بوده است به خاطر آنچه میان او و على پیش آمده بود و او ولاى على را منکر شده بود. پس رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: (من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) یعنى: هر که من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خداوندا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که با او دشمن باشد. مأمون گفت: در چه جایى این را گفته؟ آیا بعد از مراجعتش از حجه الوداع نبوده است؟ گفتم: آرى! گفت: در حالى که زید بن حارثه قبل از غدیر کشته شده است در این صورت، چگونه این مطلب را پذیرفته اى؟ به من خبر ده اگر پسر تو پانزده سال بر او گذشته باشد در حالى که مى گفت بدانید اى مردم که مولاى من، همان مولاى عموزاده ام مى باشد!در این صورت آیا بر او اعتراض مى نمودى که به مردم چیزى را مى گوید که آنان نه منکر آن هستند و از آن اطلاعى نیز ندارند؟ گفتم: البته که آرى! گفت: اى اسحاق، آیا پسرت را از چیزى منزه مى دارى که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را از آن منزهنمى شمارى؟ واى بر شما، فقهایتان را خدایانى قرار ندهید که خداوند جل ذکره در کتابش فرموده است: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللَّه)___________________________________سوره توبه، آیه: 31. یعنى: «آنان، علماء و راهبان خود را،خدایانى بجاى خداوند گرفتند» در حالى که آنان نه براى آنها نماز خواندند و نه روزه گرفتند، بلکه ادعا نمودند که آن خدایانى هستند. اما به آنان دستور دادند و آنها دستورشان را اطاعت نمودند. اى اسحاق، آیا حدیث: «نسبت تو به من مانند منزلت هارون نسبت به موسى است» را روایت مى کنى؟ گفتم: آرى، اى امیرالمومنین! آن را شنیده ام و شنیده ام کسى را که آن را صحیح دانسته و کسى که آن را رده کرده است. گفت: کدامیک نزد تو موثق تر است. آنکه از او شنیده اى که آن را صحیح دانسته یا آن کسى که آن را رد کرده است؟ گفتم: آن کسى که آن را صحیح دانسته است. گفت: پس آیا ممکن است که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله با این گفته، شوخى کرده باشد؟ گفتم: پناه بر خدا. گفت پس گفته اى که ممکن است بدون معنى گفته باشد به صورتى که بر آن تعهدى نداشته باشد؟ گفتم: پناه بر خدا! گفت: آیا مى دانى که هارون برادر موسى از پدر و مادرش بود؟ گفتم: آرى! گفت: آیا على برادر رسول خدا، از پدر و مادرش بود؟ گفتم: نه! گفت: مگر نه اینکه هارون پیامبر بوده و على پیامبر نبوه است؟ گفتم: آرى! گفت: پس این دو حالت در مورد على وجود نداشته ولى در مورد هارون، وجود داشته است بنابراین معنى گفته او چیست که: «تو نسبت به من، در مقام و منزلت هارون، نسبت به موسى قرار دارى» به او گفتم: مى خواست بدینوسیله دل على را خوش بدارد هنگامى که منافقان گفته بودند که به علت ناخوشایندى او را (در مدینه) بر جاى گذاشته است. گفت: پس خواست خاطرش را با سخنى بى معنى، شاد کند؟ گفت: من سر به زیر انداختم. مأمون در ادامه گفت: براى آن در کتاب خدا، معنى آشکارى است. گفتم: آن چیست یا امیرالمومنین؟ گفت: آن سخن خداوند است به نقل قول از موسى که به برادرش هارون گفته است: (اخلفنى فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین)___________________________________سوره اعراف، آیه: 142. یعنى: «جانشین من در میان قومم باش و درست عمل کن و از راه تباهکاران پیروى مکن». گفتم: یا امیرالمومنین! موسى هارون را در میان قومش بر جاى گذاشت در حالى که خود او زنده بود. و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نیز على را جانشین خود ساخت هنگامى که به سوى غزوه رفته بود.گفت: نه، آنگونه که مى گویى نبوده است. به من خبر ده در مورد موسى هنگامى که هارون را جانشین قرار داد. آیا وقتى که به سوى پروردگارش مى رفت کسى از یاران او یا از بنى اسرائیل همراه او بود؟ گفتم: نه! گفت: مگر او را بر جمعشان جانشین خود قرار نداد؟ گفتم: آرى! گفت: پس مرا خبر بده در مورد رسول خدا هنگامى که به غزوه هاى خود مى رفت، آیا بغیر از ضعیفان و زنان و کودکان، کسى را پشت سر بر جاى مى گذاشت؟ پس چگونه مانند آن مى شود؟ و من براى تاویل دیگرى از کتاب خدا دارم که بر جانشین قرار دادن على دلالت دارد و کسى نمى تواند درباره آن دلیل بیاورد. گفتم: آن چیست یا امیرالمومنین؟ گفت: گفتار خداوند عزوجل است هنگامى که از موسى حکایت مى کند که مى گوید: (واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى واشرکه فى امرى، کى نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا، انک کنت بنا بصیرا)___________________________________سوره طه، آیه: 29- 35. یعنى: «و براى من وزیرى از خاندانم قرار بده، هارون برادرم را که مرا با اوقدرت مى بخشى و او را شریک امر من مى سازى. تا تو را بسیار تسبیح کنیم و تو را فراوان بیاد آوریم که تو نسبت به ما بینا مى باشى».پس تو اى على، نسبت به من در منزلت هارون نسبت به موسى هستى وزیر من از خاندانم و برادرم که به او قوت مى یابى و او را در امر خدا شریک مى گردانم تا خداى را فراوان تسبیح گوییم و بسیار بیاد آوریم، آیا او دستور داد تا چیزى غیر از این در این مطلب وارد شود؟ که نه سخن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را باطل نماید و نه اینکه بدون معنى باشد؟ اسحاق در ادامه سخنان خویش گفت: مجلس به درازا کشید و روز بالا آمد. سپس یحیى بن اکثم قاضى گفت: یا امیرالمومنین! حق را براى کسى که خداوند براى او خیر خواسته است، آشکار نمودى و چیزى را ثابت کردى که کسى قادر به رد کردن آن نیست.اسحاق گفت: سپس روى به ما کرد و گفت: چه مى گویید؟ گفتیم: همگى مى گوییم امیرالمؤمنین را خداوند عزت دهد.مامون گفت: به خدا که اگر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نگفته بود که سخن مردم را بپذیرید (و حمل بر صحت کنید. مترجم) من از شما این گفته را نمى پذیرفتم. خداوندا در سخن براى ایشان خیرخواه بوده ام. خداوندا من موضوع را از گردن خود برداشته ام، خداوندا من تو را باور دارم با تقرب به تو با دوستى على و ولایت او.

 

 

+ محمد ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()